X
تبلیغات
اونی که دوسم داشت تنهام گذاشت و رفت

اونی که دوسم داشت تنهام گذاشت و رفت

تنهای تنها

عيد

سلام به دوستاي خوبم پيشاپيش عيد را به همتون تبريك ميگم

اميدورام سال خوبي داشته باشين.

سال نو مبارك

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 اسفند1387ساعت 9:42  توسط الناز  | 

زندگي

 

زندگي هر آنچه را كه بخواهي همان را به تو مي دهد

چشمانت را باز كن

دلت را بيدار كن

روياهايت را صدا كن

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 اسفند1387ساعت 8:50  توسط الناز  | 

ولنتاین

 

+ نوشته شده در  شنبه 26 بهمن1387ساعت 9:56  توسط الناز  | 

زندگی

;ندگي آرام است، مثل آرامش يك خواب بلند.
زندگي شيرين است، مثل شيريني يك روز قشنگ.
زندگي رويايي است، مثل روياي ِيكي كودك ناز.
زندگي زيبايي است، مثل زيبايي يك غنچه ي باز.
زندگي تك تك اين ساعتهاست، زندگي چرخش اين عقربه هاست، زندگي راز دل مادر من. زندگي پينه ي دست پدر است، زندگي مثل زمان در گذر...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 بهمن1387ساعت 13:0  توسط الناز  | 

عاشقانه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 بهمن1387ساعت 8:36  توسط الناز  | 

ولنتاین

 

ولنتاین مبارک

همراه با یک بغل گل زرد یک سبد ستاره و یک دنیا آرزوی شادباش....

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 بهمن1387ساعت 8:31  توسط الناز  | 

انتظار

وقتي منتظري ثانيه ها برات سخت تر از روزها و حتي سالها ميگذرن

وقتي منتظري دلت ميخواد چشماتو ببندي و وقتي باز كني كه ديگه انتظار توم شده باشد....

وقتي منتظري يه دلشوره غريبي تو دلت موج ميزنه....

وقتي منتظري يه دلشوره غريبي تودلت موج ميزنه...

وقتي منتظري.....

+ نوشته شده در  شنبه 5 بهمن1387ساعت 9:43  توسط الناز  | 

عکس

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 بهمن1387ساعت 15:48  توسط الناز  | 

عکس

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 بهمن1387ساعت 15:45  توسط الناز  | 

عكس

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 بهمن1387ساعت 10:50  توسط الناز  | 

چشم

Entry for November 22, 2008
یک روز یک دختر ِ بود که با یک پسر دوست بود

دختر ِِ نابینا بود

همیشه به پسر ِِ می گفت اگه من چشم داشتم و میتونستم ببینمت همیشه باهات می موندم

چند وقت گذشت و یک نفر پیدا شد که چشماش رو به دختر ِ داد

وقتی دختر ِ چشم باز کرد ،دید که پسر چشم نداره، بهش گفت که دیگه نمی خوامت،از پییشم بروووووو

پسر ِ رفت و توی آخرین حرفش آرام و زیر لب گفت : پس مواظب چشم های من باش
از این بیشتر دوست دارم
چشممو که هیچ قلبمم بخوای بهت میدم
+ نوشته شده در  یکشنبه 1 دی1387ساعت 9:31  توسط الناز  | 

عشق

 

از بهار پرسيدم عشق يعني چه؟ گفت تازه شکفته ام نمي دانم
از تابستان پرسيدم عشق يعني چه؟ گفت فعلا در گرماي وجودش

غرقم نمي دانم از پاييز پرسيدم عشق يعني چه؟ گفت در هزار

رنگ آن رنگ باخته ام نمي دانم از زمستان پرسيدم عشق يعني چه؟

گفت سرد است و بي رنگ از مادرپرسيدم عشق يعني چه؟ گفت يعني

هرکه در اين خانه است از پدر پرسيدم عشق يعني چه؟ گفت يعني تو
از خواهر پرسيدم عشق يعني چه؟ گفت هنوز به آن نرسيدم شبي از
ماه پرسيدم عشق يعني چه؟ شرمگين و خجل خود را در آغوش آسمان

پنهان کرد شبي ديگر از ماه پرسيدم عشق يعني چه؟ ماه با چهره اي

باز و خندان گفت يعني مهتاب برای دیدن چشمات ثانیه شماری
می کنم واسه لمس کردن دستای گرمت بی قراری می کنم
برای اینکه طاقت دیدن نگاتو داشته باشم روزی صد بار نگاهتو تجسم
می کنم واسه جبران روزایی که بدون تو تنها بودم لحظه شماری می کنم

تا بغلت کنم و بگم بهترين لحظات زندگی ام لحظات با تو بودن است.....

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 دی1387ساعت 9:28  توسط الناز  | 

عيد

 

عيد سعيد قربان بر همگي شما دوستان عزيز مبارك باد

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 آذر1387ساعت 11:29  توسط الناز  | 

دوست

 

 بهت نمی گم دوسِت دارم،ولی قسم می خورم که دوسِت دارم بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم،چون همه چیزم تویی نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،صِدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صِدام کن چون قلبم تنهاست اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 آبان1387ساعت 7:35  توسط الناز  | 

عکس

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 مهر1387ساعت 10:6  توسط الناز  | 

 

سلام بچه ها خوبین ببخشید قالب وبلاگم ریخته بهم نمیدونم چه کار کنم مجبور شدم قابل وبلاگمو عوض کنم اصلا هم از این قالب خوش نمیاد اگه کسی میتونی کمکم کنه بهم خبر بده یا به آیدیم پم بده

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 مهر1387ساعت 9:24  توسط الناز  | 

عيد

 

عيد بر همگان مبارك باد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مهر1387ساعت 10:16  توسط الناز  | 

 

پرسید: به خاطر كی زنده هستی؟ با اینكه دلم می خواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هیچ كس. پرسید پس به خاطر چه زنده هستی؟ با اینكه دلم فریاد میزد "به خاطر تو" با یك بغض غمگین گفتم به خاطر هیچ چیز. ازش پرسیدم تو به خاطر چی زنده هستی؟ در حالیكه اشك تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسی كه به خاطر هیچ زنده است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 مهر1387ساعت 10:18  توسط الناز  | 

عکس

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 مهر1387ساعت 12:43  توسط الناز  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 مهر1387ساعت 11:38  توسط الناز  |